سادگانه

اسمش ساده بود.نه اینکه اسم ساده ای داشت،نه.خودِ خودِ اسمش ساده بود.

سادگانه

اسمش ساده بود.نه اینکه اسم ساده ای داشت،نه.خودِ خودِ اسمش ساده بود.

۱۹ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۱۴ تیر ۹۵ ، ۰۲:۲۵

162

من از گرما و تابستون بدم میاد.طاقت گرما رو اصلا ندارم فقط به این خاطر بهش معروف نیستم که وختی خیلی خیلی گرمم میشه سر لج میفتم با خودم یا گرما نمیدونم،سر لج میفتم و اراده میکنم برا گرما کشیدن و سوختن و حالا بگذریم.

و عاشق پاییز و زمستون و فصلای سردم و عاشق کمدم توی این فصلا.

اما نه به این دلیل ک دلم هوای خنک میخواد،

به این دلیل که عاشق پوشوندن خودم و عاشق لباسای بافتنی و کرکی و پشمی و استین بلند و یقه اسکی ام.

+ این متنه قرار بود یه جور دیگه باشه ولی اینجوری شد ک بهتر شه مثلا.

+ پس کی شهریور میشه؟ :(

+ دلم داستان نوشتن میخواد... راجبه چی بنویسم؟

+ من گرمایی محسوب میشم یا سرمایی؟

ساده __
۱۳ تیر ۹۵ ، ۰۲:۰۵

161

سوار یه ترن ام که فقط رو به بالا میره...

+ حس این جمله،چیزی به غیر از معناشه.

ساده __
۱۳ تیر ۹۵ ، ۰۲:۰۵

160

+ کیفه فوق العاده ستا!ولی حوصله م نمیشه تمومش کنم :/

+ جی ازم ناراحت شد و اعصابم داغونه سرش اما باید با حقیقت روبرو میشد :(  (میسینگ)

+ ینی خوشم میاد از خودم انقد پیگیر :)) تا پی ب مرض بردم در صدد رفعش براومدم با حرافی :))

+ سر ومپایر نمیتونم ب هیچ نتیجه و نظر قطعی برسم :/

+ کتابا و فیلمای مختلف میان و میرن و میونشون فقط خطای ستارگانه که همیشه هس :)

+ خاله یه کتاب دو جلدی برام خریده از نمایشگاه کتاب.خواب شصت ساله ی رز.صفه 134 ام.تخیلیه.

ساده __
۱۳ تیر ۹۵ ، ۰۲:۰۵

159

حرفامو تا میام تایپ کنم یادم رفته...

منم که بیــ خیالـــ ...

ساده __
۱۲ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۵

158.کلمه میخورم این روزها

یه مقاطعی ام هس ک حرف داری،تصمیم میگیری به زدنش،تو ذهنت کلماتو میچینی،حرفو واسه خودت تکرار میکنی،اونوخ موقه زدن حس میکنی ... و میخوریش.

من و وبلاگم الان در اون مقطعیم.

+ موقه نوشتن حسم بعد از "اونوخ موقه زدن حس میکنی" دقیقا همون حس بهم دس داد و جمله رو خوردم.

+ ساده ترش اینکه وختی انگار هیچ حرفی لزومِ زدن نداره...

ساده __
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۴:۲۱

157.damn hotspot

از من به شما نصیحت،هات اسپات یه لعنتی تمام عیاره.تا میتونین ازش دوری کنین.

بعنوان یه زخم خورده دارم میگم بهتون.یکی که رم لپ تاپشو هات اسپات سوزوند و مموری گوشیش(با مقداری از عکسا و فایلای توش) رو هات اسپات به فنا داد.

+ مرگ بر hotspot

ساده __
۰۸ تیر ۹۵ ، ۰۲:۴۲

156

دقیقن از نیم ساعت پیش حالم مزخرفه :|

ساده __
۰۸ تیر ۹۵ ، ۰۲:۰۲

155.اگه میفتادم...

امروز عصر زمین نخوردنم غیرممکن بود.و نخوردم زمین.و مطمئنا یکی منو گرفت.

+ عین بچه ها که دلشون میخواد وختی یه طوریشون میشه واسه همه تعریف کنن،از عصر همش دلم میخواد به یکی بگم :| و چون نشد که بگم به کسی.اینجا گفتم که گفته باشم فقط بهونه گیری نکنه بعدا.

+ اولش اعصابم داغون که چرا باید اینجوری شه و جلو فلانیا ضایه شدم و ... :/ ولی خب بعد به این نتیجه رسیدم که برو خداروشکر کن ک نیفتادی.اگه افتاده بودی ضایه میشدی نه الان!الان میگن چه جسورانه خودشو جم کرد که پخش نشه وسط سفره تو ماس خیارا :/

+ و اینکه تشکر کردم حسابی ازش :)

+ میخاسم بدوام برسم به شیرین که تو پله ها بود،با قالیچه ی زیر پام رو سرامیکا سر خوردیم :/

+ اگه میفتادم...همش دارم تصور میکنم که اگه میفتادم... :))

ساده __

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است


- محمدعلی بهمنی -

ساده __