سادگانه

اسمش ساده بود.نه اینکه اسم ساده ای داشت،نه.خودِ خودِ اسمش ساده بود.

سادگانه

اسمش ساده بود.نه اینکه اسم ساده ای داشت،نه.خودِ خودِ اسمش ساده بود.

۲۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۵۲

۱۳۳

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
- حافظ -

ساده __
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۱

۱۳۲.نظر خاصی ندارم :))

دیدن چن تا بازی(فوتبال) حساس با گلودرد و صدایی که در نمیاد از نظر منطقی اصلن توصیه نمیشه چون سرفه امونتون نخواهد داد اما غیرمنطقیش اینه که خیلی حال داد و کیف نمودیم.
+ چارتا پرسپولیس زد،سه تام استقلال خورد،هرکدوم اینارو یه داد هم زده باشم،خودتون میزان خفگیو محاسبه کنید. (۲نمره)

ساده __

اینکه ندونی چی میخوای سخته
اما اینکه بدونی چی میخوای و نتونی بخوایش افتضاحه.
+ دارم فک میکنم تو همین مرحله ی سخت بمونم یا برم و احتمال  افتضاحیت رو به جون بخرم.

ساده __
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۲۱

۱۳۰

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم
- فاضل نظری -
# بی مار
# بی حوصله
# بی حال
# بی قرار
# آموکسی سیلین

ساده __
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۱۵

۱۲۹

چه حرفها که درونم نگفته می ماند
خوشا به حال شماها که شاعری بلدید
رضا احسان پور

ساده __

باید بگم که،من تا حالا هیچوقت مُسَکِّن نخوردم و عمدا اینکارو نکردم.
و همچنین باید بگم که دلیلش این نیس ک از قرص بدم میاد یا به دارو اعتقاد ندارم یا خیلی زندگی غذایی سالمی دارم.
دلیلش نگه داشتن واسه روز مباداست یجورایی.
روز تشییع جنازه اگوستوس،هزل گف "هربار ک میرفتم بیمارستان و حالم بد بود،پرستار ازم میخواست از یک تا ده با دست دردمو نشون بدم.یبار که خیلی حالم بد بود،وقتی پرستار ازم اینو خواست،با انگشت ۹ رو نشون دادم.روز بعد ک حالم بهتر شد پرستار از در اومد تو و منو قوی صدا کرد.و گف تو دردی رو که ۱۰ بود،۹نشون دادی.
اما اشتباه میکرد.
بابت قوی بودنم نبود.من ۱۰ رو نگه داشتم.
برای یه همچین روزی."
حالا انگار منم یجورایی مثل هزل اون ارام بخشو نگه داشتم واسه درد ۱۰ ام.واسه روز مبادام.
+ سردرد
+ چشم درد

ساده __
۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۵

اندر آ در حلقه ی دیوانگان

بعضی فکرا درست و غلط ندارن.فقط متفاوت ان.و فک کنم بهتر باشه بذاری خودشون،خود فکرا،انتخابت کنن.شاید اینطوری بهتر باشه.
+ چه نشستی دور چون بیگانگان
اندر آ در حلقه ی دیوانگان
مولوی

ساده __
۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۱۱

۱۲۶

میلاد آدم
نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد
فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور
خود گری خود شکنی خود نگری پیدا شد
خبری رفت ز گردون به شبستان ازل
حذر ای پردگیان پرده دری پیدا شد
آرزو بیخبر از خویش به آغوش حیات
چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد
زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر
تا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد


- اقبال لاهوری -

ساده __
۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۰۷

۱۲۵

من نمیگم گاهی وقتا کائنات دس به دست هم میدن که حالتو بگیرن.یا نمیگم یه روزا و شبایی یهو همه چی باهم دس به یکی میشن که غصه دارت کنن یا بهمت بریزم.

من نمیدونم چی باید بگم شبایی که یه حالی* هستی و هر کس و هرچیزی که باهاش برخورد میکنی به نوبه خودش سهمشو تو اون "یه حالی بودن" پرداخت میکنه.

+ شب بدی نیس.فقط یه حالیه.

+ *یه حالی نه خوبه نه بد،نه اضطرابه نه آرامش.

ساده __
۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۱۴

۱۲۴

این منِ خسته ی بی نا و رمق همونیه که تاچن وخت پیش آرزوش شبایی بود که از خستگیِ زیاد خوابش ببره نه از مجبور بودن به خواب.
حالا همین منِ بی نا و رمق ممنونه که به آرزوش رسیده و هرروز یه کاری داره و وقت کم میاره و انقدر خسته ست.

ساده __