سادگانه

اسمش ساده بود.نه اینکه اسم ساده ای داشت،نه.خودِ خودِ اسمش ساده بود.

سادگانه

اسمش ساده بود.نه اینکه اسم ساده ای داشت،نه.خودِ خودِ اسمش ساده بود.

اینکه بروی کانونی که ده سال روزهایت را آنجا گذراندی.ده سال همراهش زندگی کردی،بروی و بگویند دیگر نمیتوانی بیایی مگر گاهی...به یادی...به سَری...

بگویند دیگر باید بزرگ شوی.بگویند بزرگ شدن خوب است.بگویند بعد از این یادی از ما بکن.

بگویند و بگویند و بگویند و تو ته دلت بگویی

این رفتن یعنی :

دارم بزرگ میشم.

اخلاقم دارد عوض میشود.

دیگر جایی به راحتی آنجا نخواهم بود.هیچوقت.

از این در که بیرون بروم معلوم نیست دو دوست صمیمی ام را دیگر کِی ببینم.

از این در که بیرون بروم معلوم نیست هدفم چه خواهد بود.

فکر کنی که عایا جز کانون مشغله ی دیگری،دل مشغولی دلپذیر دیگری،داشته ای این سالها؟

فکر کنی تنها توی کانون بود که بارها و بارها به خودم افتخار کردم.

فکر کنی تنها اینجا بود که نوشتم.که خواندم.

فکر کنی از این در که بیرون بروی تنها تر از همیشه خواهی بود.

فکر کنی این عوض شدن را دوست نداری.

و خیلی فکر های دیگر...


+ و چقدر دوست دارم لجبازی کنم حالا...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۳
ساده __

نظرات  (۲)

۰۳ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۶ اقای روانی
برو مربی شو اگه خیلی دوس داری... کلاس داره دیگه
پاسخ:

باید لیسانس مرتبط بگیرم.بعد برم استان گزینش بعد برم مرکز تهران گزینش.بعد شاید قبولم کنن.اگه جا داشته باشن نزدیک من.

حداقلش مربوط میشه به چارپنج سال دیگه س.

و بحث من رفتن از جاییه ک قسمت بزرگی از اعتماد بنفسمو تشکیل میداد.

۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۲:۴۱ اقای روانی
اعتماد به نفس تو رو جایی تشکیل نمی ده خودت تشکیلش می دی
پاسخ:
باشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">